مرتضى مطهري

517

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )

خود ناقص به خود كامل است و خود دوم به خود بودن اولى است از خود اول . لهذا اگر گفته شود كه حركت به سوى غايت طبيعى ، حركت از ناخود به خود است غلط نيست . حركت به سوى غايت ، اشتداد در خوديت است ( 1 ) . مثلًا اگر فرض كنيم تخم گل كه در زمين مىشكافد و به سوى بوته گل در حركت است ، شاعر به نفس خود و به غايت خود باشد و عاشق غايت و كمال خود باشد ، به سوى از خود بيگانگى نمىرود بلكه از خود ناقص به سوى خود كامل مىرود . اين گونه توجه به غايت نه او را از شدن به بودن تبديل مىكند و نه برضد خودآگاهى اوست و نه موجب دورماندن از ارزشهاى واقعى خود است . غايت شىء مرحله كمال ارزشهاى شىء است ، نه مرحله جدا شدن از ارزشهاى شىء . ارزشهاى تخمگل در بوته گل ظهور و فعليت پيدا مىكند و در تخم گل در حال بطون وخفاست . آزادى مطلق ازخودبيگانگى : از اين رو آزادى مطلق حتى از آنچه غايت واقعى شىء است ، موجب از خود بيگانگى و موجب تبديل شدن از شدن به بودن و موجب نفى ارزشهاى شىء است ، يعنى درست برعكس آنچه اگزيستانسياليسم مدعى است . و هم آزادى از آن جهت كه آزادى است و عصيان از آن جهت كه عصيان است نمىتواند هدف باشد ، همانطورى كه ما در ورقه هاى آزادى آن را تشريح كرده‌ايم . و از همين جا روشن مىشود كه به حق بر اگزيستانسياليسم ايراد گرفته‌اند كه مروّج هرج و مرج اخلاقى است و اگزيستانسياليسم را مساوى با لاقيدى و ولنگارى دانسته‌اند .

--> ( 1 ) . البته به طور كلى نظريه ديگرى در باب حركت هست كه حركت عين غيريت است و تبدل است و در حركت ، هر چيزى در هر آنى غير آن چيزى است كه بود . البته اگرچه اين نظريه صحيح نيست ولى بنا بر اين نظريه كه كم و بيش ديالكتيك بر همين اساس است ، تكامل مساوى است با از خود بيگانگى و غيريت . عليهذا هدف داشتن و تكامل مستلزم جدايى از خود است ، و از خود بيگانه نشدن و به سويى نبودن و نرفتن مساوى است با درجا زدن ( رجوع شود به مقاله 31 سيرى در نهجالبلاغه ) .